فایل word مقاله عترت پيامبر اکرم

    —         —    

ارتباط با ما     —     لیست پایان‌نامه‌ها

... دانلود ...

 فایل word مقاله عترت پيامبر اکرم دارای 28 صفحه می باشد و دارای تنظیمات و فهرست کامل در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد فایل word مقاله عترت پيامبر اکرم  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

توجه : توضیحات زیر بخشی از متن اصلی می باشد که بدون قالب و فرمت بندی کپی شده است

بخشی از فهرست مطالب پروژه فایل word مقاله عترت پيامبر اکرم

.تولد و کودکی        
نوجوانی و جوانی    
یادی از پیمان جوانمردان یا ( حلف الفضول )  
ازدواج محمد    
آغاز بعثت    
نحستین مسلمانان    
دعوت از خویشان و نزدیکان    
دعوت عمومی    
نخستین مسلمین    
آزار مخالفان    
روش بت پرستان با محمد (ص )    
استقامت محمد ( ص)    
مهاجرت به حبشه    
محاصره اقتصادی    
انتشار اسلام در یثرب ( مدینه )    
معراج    
سفر به طائف    
هجرت به مدینه    
ورود به مدینه    
اهمیت هجرت    
نخستین گام    
جنگ ها یا غزوه های پیغمبر ( ص)    
غزوه بدر    
تغییر قبله    
جنگ احد    
غزوه خندق یا ( احزاب )    
سال ششم هجرت – صلح حدیبیه    
نامه های رسول مکرم به پادشاهان    
جنگ خیبر    
فتح مکه    
فوت فرزند دلبند پیامبر ( ص )    
حجه الوداع ” آخرین سفر پیامبر ( ص ) به مکه “   
در صحنه غدیر خم    
قرآن و عترت    
قرآن    
عترت یا اهل بیت    
زنان پیامبر ( ص )    
رفتار و خلق و خوی پیامبر ( ص )    
فهرست منابع    

تولد و کودکی

بیش از هزار و چهار صد سال پیش در روز 17 ربیع الاول ( برابر 25آوریل 570 میلادی ) کودکی در شهر مکه چشم به جهان گشود

پدرش عبد الله در بازگشت از شام در شهر یثرب ( مدینه ) چشم از جهان فروبست و به دیدار کودکش ( محمد ) نایل نشد. زن عبد الله , مادر ” محمد ” آمنه دختر وهب بن عبد مناف بود. برابر رسم خانواده های  بزرگ مکه ” آمنه ” پسر عزیزش , محمد را به دایه ای  به نام حلیمه سپرد تا در بیابان گسترده و پاک و دور از آلودگیهای شهر پرورش یابد . ” حلیمه ” زن پاک سرشت مهربان به این کودک نازنین که قدمش در آن قبیله مایه خیر و برکت و افزونی  شده بود , دلبستگی زیادی پیدا کرده بود و لحظه ای از پرستاری او غفلت نمی کرد. کسی نمی دانست این کودک یتیم که دایه های دیگر از گرفتنش پرهیز داشتند , روزی و روزگاری پیامبر رحمت خواهد شد و نام بلندش تا پایان روزگار با عظمت و بزرگی  بر زبان میلیونها نفر مسلمان جهان و بر مأذنه ها با صدای بلند برده خواهد شد , و مایه افتخار جهان و جهانیان خواهد بود
” حلیمه ” بر اثر علاقه و اصرار مادرش , آمنه , محمد را که به سن پنج سالگی  رسیده بود به مکه باز گردانید . دو سال بعد که ” آمنه ” برای دیدار پدر و مادر و آرامگاه شوهرش عبد الله به مدینه رفت , فرزند دلبندش را نیز همراه برد . پس از یک ماه , آمنه با کودکش به مکه برگشت , اما دربین راه , در محلی بنام ” ابوا ” جان به جان آفرین تسلیم کرد , و محمد در سن شش سالگی از پدر و مادر هر دو یتیم شد و رنج یتیمی در روح و جان لطیفش دو چندان اثر کرد
سپس زنی به نام ام ایمن این کودک یتیم , این نوگل پژمرده باغ زندگی را همراه خود به مکه برد . این خواست خدا بود که این کودک در آغاز زندگی از پدر و مادر جدا شود , تا رنجهای  تلخ و جانکاه زندگی را در سرآغاز زندگانی بچشد و در بوته آزمایش قرار گیرد , تا در آینده , رنجهای انسانیت را به واقع لمس کند و حال محرومان را نیک دریابد

از آن زمان در دامان پدر بزرگش ” عبد المطلب ” پرورش یافت . ” عبد المطلب ” نسبت به نوه والاتبار و بزرگ منش خود که آثار بزرگی در پیشانی  تابناکش ظاهر بود , مهربانی  عمیقی نشان می داد . دو سال بعد بر اثر درگذشت عبد المطلب , ” محمد ” از سرپرستی  پدر بزرگ نیز محروم شد . نگرانی ” عبد المطلب ” در واپسین دم زندگی بخاطر فرزند زاده عزیزش محمد بود . به ناچار ” محمد ” در سن هشت سالگی به خانه عموی خویش ( ابو طالب) رفت و تحت سرپرستی عمش قرار گرفت . ” ابوطالب ” پدر ” علی ” بود

ابو طالب تا آخرین لحظه های عمرش , یعنی تا چهل و چند سال با نهایت لطف و مهربانی  , از برادرزاده عزیزش پرستاری و حمایت کرد . حتی در سخت ترین و ناگوارترین پیشامدها که همه اشراف قریش و گردنکشان سیه دل , برای نابودی  ” محمد ” دست در دست یکدیگر نهاده بودند , جان خود را برای حمایت برادر زاده اش سپر بلا کرد و از هیچ چیز نهراسید و ملامت ملامتگران را ناشنیده گرفت

نوجوانی و جوانی

آرامش و وقار و سیمای متفکر ” محمد ” از زمان نوجوانی در بین همسن و سالهایش کاملا مشخص بود . به قدری ابو طالب او را دوست داشت که همیشه می خواست با او باشد و دست نوازش بر سر و رویش کشد و نگذارد درد یتیمی  او را آزار دهد

در سن 12سالگی بود که عمویش ابو طالب او را همراهش به سفر تجارتی - که آن زمان در حجاز معمول بود – به شام برد . درهمین سفر در محلی به نام ” بصری ” که از نواحی شام ( سوریه فعلی ) بود , ابو طالب به ” راهبی ” مسیحی که نام وی  ” بحیرا ” بود برخورد کرد . بحیرا هنگام ملاقات محمد – کودک ده یا دوازده ساله – از روی نشانه هایی که در کتابهای مقدس خوانده بود , با اطمینان دریافت که این کودک همان پیغمبر آخر الزمان است

باز هم برای اطمینان بیشتر او را به لات و عزی - که نام دو بت از بتهای  اهل مکه بود – سوگند داد که در آنچه از وی  می پرسد جز راست و درست بر زبانش نیاید . محمد با اضطراب و ناراحتی گفت , من این دو بت را که نام بردی دشمن دارم . مرا به خدا سوگند بده !

بحیرا یقین کرد که این کودک همان پیامبر بزرگوار خداست که بجز خدا به کسی  و چیزی عقیده ندارد . بحیرا به ابو طالب سفارش زیاد کرد تا او را از شر دشمنان بویژه یهودیان نگاهبانی کند , زیرا او در آینده مأموریت بزرگی به عهده خواهد گرفت

محمد دوران نوجوانی و جوانی را گذراند . در این دوران که برای افراد عادی , سن ستیزه جویی و آلودگی به شهوت و هوسهای زودگذر است , برای محمد جوان , سنی  بود همراه با پاکی , راستی و درستی , تفکر و وقار و شرافتمندی و جلال . در راستی  و درستی و امانت بی مانند بود . صدق لهجه , راستی  کردار , ملایمت و صبر و حوصله در تمام حرکاتش ظاهر و آشکار بود . از آلودگیهای  محیط آلوده مکه بر کنار , دامنش از ناپاکی بت پرستی پاک و پاکیزه بود بحدی  که موجب شگفتی همگان شده بود , آن اندازه مورد اعتماد بود که به ” محمد امین ” مشهور گردید . ” امین ” یعنی درست کار و امانتدار

در چهره محمد از همان آغاز نوجوانی و جوانی  آثار وقار و قدرت و شجاعت و نیرومندی آشکار بود . در سن پانزده سالگی در یکی  از جنگهای قریش با طایفه ” هوازن ” شرکت داشت و تیرها را از عموهایش بر طرف می کرد . از این جا می توان به قدرت روحی و جسمی محمد پی برد

این دلاوری بعدها در جنگهای اسلام با درخشندگی  هر چه ببیشتر آشکار می شود , چنانکه علی ( ع ) که خود از شجاعان روزگار بود درباره محمد ( ص ) گفت
” هر موقع کار در جبهه جنگ بر ما دشوار می شد , به رسول خدا پناه می بردیم و کسی از ما به دشمن از او نزدیکتر نبود ” با این حال از جنگ و جدالهای بیهوده و کودکانه پرهیز می کرد

عربستان در آن روزگار مرکز بت پرستی بود . افراد یا قبیله ها بتهایی از چوب و سنگ یا خرما می ساختند و آنها را می پرستیدند . محیط زندگی محمد به فحشا و کارهای زشت و می خواری و جنگ و ستیز آلوده بود , با این همه آلودگی محیط , محمد هرگز به هیچ گناه و ناپاکی آلوده نشد و دامنش از بت و بت پرستی همچنان پاک ماند

روزی ابو طالب به عباس که جوانترین عموهایش بود گفت
” هیچ وقت نشنیده ام محمد ( ص ) دروغی بگوید و هرگز ندیده ام که با بچه ها در کوچه بازی کند ” . از شگفتیهای جهان بشریت است که با آنهمه بی عفتی و بودن زنان و مردان آلوده در آن دیار که حتی به کارهای زشت خود افتخار می کردند و زنان بدکار بر بالای بام خانه خود بیرق نصب می نمودند , محمد ( ص ) آنچنان پاک و پاکیزه زیست که هیچکس – حتی دشمنان – نتوانستند کوچکترین خرده ای بر او بگیرند . کیست که سیره و رفتار او را از کودکی تا جوانی و از جوانی تا پیری بخواند و در برابر عظمت و پاکی روحی و جسمی او سر تعظیم فرود نیاورد ؟ !

یادی از پیمان جوانمردان یا ( حلف الفضول  (در گذشته بین برخی از قبیله ها پیمانی به نام ” حلف الفضول ” بود که پایه آن بر دفاع از حقوق افتادگان و بیچارگان بود و پایه گذاران آن کسانی بودند که اسمشان ” فضل ” یا از ریشه ” فضل ” بود . پیمانی  که بعدا عده ای از قریش بستند هدفی جز این نداشت یکی از ویژگیهای این پیمان , دفاع از مکه و مردم مکه بود در برابر دشمنان خارجی . اما اگر کسی غیر از مردم مکه و هم پیمانهای  آنها در آن شهر زندگی می کرد و ظلمی بر او وارد می شد , کسی به دادش نمی رسید . اتفاقا روزی مردی از قبیله بنی  اسد به مکه آمد تا اجناس خود را بفروشد . مردی از طایفه بن سهم کالای او را خرید ولی قیمتش را به او نپرداخت . آن مرد مظلوم از قریش کمک خواست , کسی به دادش نرسید . ناچار بر کوه ابو قبیس که در کنار خانه کعبه است , بالا رفت و
اشعاری درباره سرگذشت خود خواند و قریش را به یاری  طلبید . دادخواهی او عده ای  از جوانان قریش را تحت تأثیر قرار داد . ناچار در خانه عبد الله پسر جدعان جمع شدند تا فکری به حال آن مرد کنند . در همان خانه که حضرت محمد ( ص ) هم بود پیمان بستند که نگذارند به هیچکس ستمی شود , قیمت کالای آن مرد را گرفتند و به او برگرداندند. بعدها پیامبر اکرم ( ص ) از این پیمان , به نیکی یاد می کرد . از جمله فرمود : ” در خانه عبد الله جدعان شاهد پیمانی  شدم که اگر حالا هم – پس از بعثت به پیامبری - مرا به آن پیمان دعوت کنند قبول می کنم . یعنی حالا نیز به عهد و پیمان خود وفادارم ”

محمد ( ص ) در سن بیست سالگی به این پیمان پیوست , اما پیش از آن – همچنان که بعد از آن نیز – به اشخاص فقیر و بینوا و کودکان یتیم و زنانی  که شوهرانشان را در جنگها از دست داده بودند , محبت بسیار می کرد و هر چه می توانست از کمک نسبت به محرومان خودداری نمی نمود . پیوستن وی نیز به این پیمان چیزی جز علاقه به دستگیری بینوایان و رفع ستم از مظلومان نبود

ازدواج محمد ( ص )

لینک کمکی